یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

پست معذرت خواهی از دخترم

یسنا گلی مامان رو ببخش اخه امروز وقتی وبلاگت رو نگاه کردم دیدم خیلی از حرفام و اولین های تو جاشون اینجا خالی ..... دخترم مامان رو بخاطر تنبلیش ببخش ،قول میدم عکسای خوشگلت  رو توی پست مرور خاطرات برات بزارم ثاتیه به ثانیه بزرگ شدنت رو حفظم ،همه رو برات میزارم دخترک خانمم یسنایی روز به روز بیشتر عاشقت می شم،حتی وقتایی که خوابی دلم برات حسابی تنگ میشه ،مثل الان.......   ” ماه همیشه پشت ابر نمیماند ” گاهی پشت پلکهای تو روی شانه من بخواب میرود . . . اینم یه عکس قشنگت که جاش خالی بود اینجا               ...
20 ارديبهشت 1394

هشت ماهگی جوجو طلا

هشت ماهگیت مبارک مونس و همدم مامان                ای سبزترین خاطره در باغ وجودم                             دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم                گفتند که چه داری از این هستی دنیا ؟                     گفتم که یسنایی هست همه بود و نبودم . . دختر قشنگم من و شما وبابایی جمعه واسه گردش ...
20 ارديبهشت 1394

روزت مبارک بابای مهربونم

بابا جونم ،تو بهترین بابای دنیایی من می دونم که تو عاشق منی و برای اسایش من کلی زحمت می کشی. مامانم برام تعریف کرده وقتی تو دلش بودم چجوری عاشقانه لحظه شماری می کردی که به دنیا بیام ،از روزی که به دنیا اومدم برام گفته که اشک شوق تو چشات بود و سر از پا نمی شناختی. حالا بابا جونم الان که دیگه بزرگ شدم ،منتظرتم تا از سرکار بیایی و تندی بپرم بغلت، خودم رو برات لوس کنم و تو هم نازنم رو بکشی بابایی جونم،اولین کلمه که گفتم بب ،یعنی بابا بود ،به خاطر این که خیلی دوستتت دارممممم                             یسنا خانم داره این جا به باباش تبریک میگه  ...
13 ارديبهشت 1394

سیزده بدر

گلکم با چشم برهم زدنی سیزده روز عید هم گذشت،با این که بابایی از روز دوم عید شیفت بود و ما نتونستیم خیلی جایی بریم ولی با حضور گرم شما خیلی بهمون خوش گذشت. و اما سیزده بدر ،اول بگم خانواده بابایی یعنی باباحاجی و مامان رعنا و عمه اینا و عمو اینا دیروز صبح راهی کربلا شدن و ما فقط موندیم که انشالله به زودی قسمت ما هم بشه سیزده بدر صبح با مامانی جون و دایی جون رفتیم به سمت واصفجان و اونجا کنار دوستان و آشنایان بهمون خوش گذشت. شما همش توبغل همه می چرخیدی ،آخرش حسابی خسته شده بودی فدای ناز گل زندگیم بشمممممممممممممممممم         ...
13 فروردين 1394

200 روزگی و باغ پرندگان

2 0 0 روزگیت مبارک یسنا خانمی 5فروردین من و شما و بابایی واسه گردش رفتیم باغ پرندگان ،تا از ماشین پیاده شدیم ،شما بغل بابایی لالا کردی وهر چی صداد میکردم بیدار نمیشدی.اما بلاخره باتلاش های بسیار بیدار شدی و کلی هم از دیدن پرنده ها و مرغابی ها ذوق می کردی،حیف بود مامانی اگه بیدار نمی شدی عسل خانم         ...
5 فروردين 1394

نوروز۹۴

عاشق سال تحویل امسال بودم .عاشق خونواده سه نفرمون .عاشق دخترک کوچکم که لحظه سال تحویل در خواب به سر می برد و ماهم دلمون نیومد بیدارش کنیم ولی در کنارش نشستیم و دستانش رو در دست گرفتیم و از خدای مهربون خواستیم که همیشه سالم وشاد باشه. یسنای من: اولین بهار زندگی تو،زیباترین بهار زندگی ماست،بهترین ها رو برات آرزو می کنم عمر مامان خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما برای یسنای من عطا فرما : هزار و سیصد سلامتی هزار و سیصد و نود بهروزی هزار و سیصد و نود و چهار لبخند زیبا دخترم هرکاری می کنم عکسات آپلود نمی شه ،قول می دم همه عکسات رو بزارم گلم.             ...
2 فروردين 1394